در مسیر سامرا

صبح برای نماز راهی حرم حضرت عباس (ع) شدم از محل بازررسی عراقی ها گذشتم بعد از نماز مداحی که روز گذشته در همان مکان شریف زائرین حضرت رو به فیض رسانده بود شروع به روضه خوانی کرد جایتان خالی  روضه عاشورا در حرم حضرت عباس (ع) خدا قسمت همه آرزومندان کند.... به هتل برگشتم ساعت 7:45 با زهرا جهت صرف صبحانه به رستوران هتل رفتیم  بعد مقداری سوغات برای باقیمانده بستگان تهیه کردیم ( ققسمتی از سفر که به نظر من باید خیلی مختصر و مفید باشه اگرچه نفس بودنش جزء آداب سفره)بعد جهت دعای ندبه راهی حرم حضرت سید الشهدا (ع) شدیم  دیگه یواش یواش می بایست  هر گوشه از حرم رو در ذهنم به قاب تصویر میکشیدم برای همیشه...

ظهر نماز جمعه در حرم حضرت عباس (ع) بر قرار بود مجبور شدم نماز را فرادی بخوانم سعی میکردم تا نمازها را هرکدام در حرم یکی از بزرگواران بخوانم ولی قسمت بر این بود که بیشتر نمازها در حرم حضرت عباس (ع) بودم شایدهم چون نزدیکتر به هتلمان بود... بعد از ناهار در لابی منتظر زهرا بودم که دیدم چه بحث گرمی بین او ودوستان تازه مان برقراره  یکی از مسئولین کاروان در مورد فردا با یکی از هم کاروانی ها صحبت میکرد قرار شد بعد از شام در مورد اینکه فردا به سامرا میرویم یا نه صحبت کنه . یعنی میشه خدایا.... چند روز پیش د.و بمب در سامرا مامورین عراقی خنثی کرده اند و تو این چند روز اخیر حج و زیارت کاروانها رو از رفت به این شهر منع کرده بوده .

...بعد از شام  مسئول کاروان گفت راه سامرا باز شده و امروز چند کاروان توفیق زیارت پیدا کردند ولی اجباری نیست هرکسی می خواهد به زیارت سامرا مشرف بشه اسمشو تو این کاغذ بنویسه من مسئولیت نوشتن اسامی رو با شماره اتاق بر عهده گرفتم از جماعت 80 نفری ما حدود 40 نفر دوست داشتن به زیارت سامرا بروند ما بقی هم یا اقفراد نا توانی بودند که توانایی پیاده روی طولانی  که ناگزیر از انجامش بودیم رو نداشتن یا عده ای که به خاطر عدم امنیت سفر می گفتند خود ائمه هم راضی نیستند ما این سفر را برویم ! حالا چه جوری و از چه طریقی تونسته بودن نظر ائمه (ع) را در این مورد جویا بشن الله اعلم... و قرار شد تا این 40 نفر به کاظمین بروند و ما بعد از زیارت اماکن مقدسه سامرا به آنها در کاظمین بپیوندیم و این یعنی اینکه نصف روز در سامرا و آخر روز در کاظمین خیلی زمان کم بود خیلی ...

قرار شد تا همه کاروان چمدانها رو تحویل قسمت بار بدن تا فردا دغدغه چمدانها رو نداشته باشیم  فاصله میان کربلا تا سامرا و بعد کاظمین زیاد بود ولی نمیشد حالا که راه باز شده به بهانه های مختلف توفیق زیارت رو از دست داد و یه عمر حسرت خورد....

صبح ساعت 3 قرار بود در لابی هتل جمع شویم خوب باتجربه ای که تو چند رو اخیر بدست آورده بودم سعی کردم خیلی به خودم سخت نگیرم حتی وقتی پایین اومدم و دیدم چند نفری بیشتر جمع نشدند رفتم حرم حضرت عباس (ع) تا نماز صبح را بخوان و برگردم وقتی از حرم برگشتم دیدم دوستان تازه یواش یواش دارن از خواب بیدار میشن!ساعت 5:30 40 نفر جمع شده بودیم راهی شهر مقدس سامرا شدیم در مسیر حرم طفلان حضرت مسلم بن عقیل وجود داشت به زیارت این حرم شریف رفتیم ورودی حرم یک کاشیکاری زیبا وجود داشت با نمایی از به شهادت رسیدن طفلان حضرت مسلم که کار هنرمندان اصفهانی بود کلا ستاد بازسازی عتبات شهر قزوین مسئول آباد سازی این حرم مقدس بود بعد از زیارت سوار اتوبوس شدیم در مسیرمان به سامرا یک امامزاده دیگر وجود داشت به نام امامزاده سید محمد که عراقی ها ارادت عجیبی به این امامزاده داشتند و کرامات زیادی از صاحب این بقعه دیده بودند این بارگاه در میان یک بیابان در مسیرمان به سامرا بود که موفق به زیارت آنجا هم شدیمیواش یواش که به شهر سامرا میرسیدیم چهره جاده عوض میشد بازرسی های متعدد جاده ای و ادوات جنگی در کنار جاده و حضور سربازان عراقی و دیواره های بتنی در کنار جاده چهره جاده های منتهی به این شهر رو از بقیه مسیرهایی که تا به حال رفته بودیم متمایز می ساخت به ورودی شهر که رسیدیم متوجه وجد یک صف طولانی از اتوبوسهایی شدیم که منتظر اجازه ورود به شهر بودند شاید 40 تا اتوبوس اما اتوبوس ما از کنار همه آنها گذشت و راننده عراقی بی توجه به دستور مامورین وارد شهر شد متوجه شدیم که این اتوبوسها مربوط به کاروانهای حج و زیارت است و ورود انتها میبایست با مجوز صورت گیرد برای تمهیدات امنیتی و ما که چنین تمهیداتی نداشتیم خوب لزومی هم به این صف طویل نداشتیم وارد شهر شدیم از دور یک دود غلیظ سیاه به چشم می خورد حقیقت امر اینکه همه در ته دلمان اشهد می خواندیم و با تفاسیری که شنیده بودیم هر لحظه احتمال انفجار یا حمل به اتوبوسمان میرفت....

ادامه دارد


 

 

دعای کمیل در بین الحرمین

صبح پنجشنبه حدود ساعت 3:30 راهی حرم حضرت عباس(ع) شدم نماز صبح را در صحن زیبای حضرت خواندیم و بعد از نماز یک مداح با صفای ایرانی در صحن اصلی حرم دل را با مرثیه خوانی جلا میدهد  حال و هوای مردم در صحن دیدنی است . خدا خیرش بده دلمون لک زد بود برای یه روضه تو حرم حضرت ...

به هتل برگشتم تا آماده رفتن به نجف شویم ساعت 6:30 در لابی هتل همه جمع شده بودند یه خانمی شروع کرد به گلگی از همسفرا که چرا دیروز منو موقع رفتن صدا نزده بودید منم آرزو داشتم تا نجف رو ببینم ... چند بار خواستم بگم خانم محترم ما دیروز صبح یه چیزی حدود 2- 3 ساعت معطل شدیم تا یکی یکی همسفرایی که قرار بود همه ساعت 4:30 حاضر باشند از خواب بیدار شن ... خوب شد که چیزی نگفتم .

بالاخره راهی نجف و مسجد سهله شدیماین مسجد مقدس هم مثل مسجد کوفه مقامهایی دارد که هر مقام نماز و دعایی ولی برعکس مسجد کوفه اینجا مقامها داخل یک راهرو طویل دالان مانند بود که گروههای مختلف پشت سر هم در این راهرو ها مشغول به جا آوردن اعمال بودند اول مقام امام صادق (ع) تا آخرین مقام که مقام انبیا و صالحان بود اعمال را انجام دادیم و راهی حرم حضرت امیر المومنین در نجف شدیم وقت جهت زیارت خیلی کم بود در راه حرم از وادی السلام گذشتیم و دوست داشتم تا بر سر آرامگاه آیت الله قاضی طبا طبایی بروم ولی قسمتمان نشد می گفتند قبرستان به دلیل قدمت امنیت نداره و قسمتهای محدودی از این مکان قابل زیارت است یکی از این اماکن حرم حضران نوح و هود پیامبر بود که زیارت کردیم راستی دوستان جدیدی در این سفر پیدا کردیم دو خانم حدود 45 سال که یکی از آنها ایرانی الاصل ولی ساکن انگلیس بود و دیگری خانمی محجبه که دختر خاله هم بودند من و زهرا از مصاحبت با آنها بسیار خرسند بودیم که به نظر میرسید خانمی ساکن انگلیس بود (خانم کلوریا) بسیار حظ و بهره اش از این سفر بیشتر از ما بود اگرچه ایرانی بود ولی فرهنگ کا ملا اروپایی با یک چادر که به زحمت سعی میکرد بر سر خود حفظ کند به حرم حضرت علی (ع) رفتیم و نماز ظهر و عصر را در حرم آن حضرت خواندیم زیارتی که به واسطه محدودیت وقت متوجه نشدیم کی شروع شد و کی به پایان رسید سعی کردم در موقعیت استراتژیک نسبت به ضریح مقدس حضرت بنشینم و تصویر آن بارگاه ملکوتی را تا همیشه بر دیواره ذهنم قاب کنم ... باید به کربلا بر مگشتیم امشب دعای کمیل در صحن بین الحرمین برگزار میشد و عراقی ها شب جمعه از مناطق مختلف جهت زیارت حضرت امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) و قرائت دعای کمیل به کربلا میرسانند .

ساعت 5 بعد از ظهر به کربلا رسیدیم در مسیر هتل با دوستان جدیدمان یک هندوانه خریدیم و قرار شد تا آنها هم شب به اتاق ما بیایند تا به حساب هندوانه برسیم!!

در سالن رستوران هتل موقعه ناهار چند نفر از همسفران که به نظر میرسید یک خانواده 6 نفره از کرمان بودند به دلیل دیر آماده شدن غذا و سرویس نامناسب آنچناتن برخورد ناشایستی نشان دادند که هرچه حال و هوای معنوی داشتیم به یکباره از دست رفت و فکر کردیم در یکی از رستورانهای شمال در یک سفر تفریحی هستیم که به دلیل سرویس نامناسب باید شاهد چنین صحنه ای باشیم اگرچه من هم حق را به این همسفران میدادم ولی شکستن بشقاب و دادو بیداد در شان زائران حضرات معصومین نبود.

استراحت مختصری کردیم و جهت اقامه نماز مغرب و عشا و دعای کمیل راهی حرم امام حسین (ع) شدیم از هتل که بیرون آمدیم متوجه تفاوت این شب با شبهای گذشته در کربلا شدیم خیل جمعیت بود که راهی حرم بود و صحن بین الحرمین مملو از جمعیت مشتاق زیارت راهی جهت اقامه نماز در حرم امام حسین (ع) پیدا نکردم و نماز را بین الحرمین خواندم دعای کمیل توسط یک عراقی خوانده میشد بدون حواشی مرسوم در ادعیه خوانی مداحان ایرانی و باسبکی خاص چه لذتی داشت دعای کمیل در صحن بین الحرمین...

بعد از دعا با زهرا راهی هتل شدیم قرار بود بعد از شام میهمان در اتاقمان داشته باشیم دوستان جدیدمان به صرف هندوانه...!!

ادامه دارد

سفرنامه عتبات (الحمدلله الذی هدانا بولایه علی بن ابیطالب (ع) )

صبح ساعت  4:30 رفتم پائین خبری نبود به اتاق برگشتم 20 دقیقه بعد صدای مدیر کاروان بلند شده بود که داریم راه می افتیم البته راستش رو بخواید تقصیر خودمان بود که دیر با شرایط جدید خودمون تطبیق می دادیم بالاخره یه بار، دو بار، سه بار از یه کسی بد قولی ببینی دیگه دفعه چهارم خودتم باید دیر تر سر قرار حاضر شی که کمتر اعصابت داغون شه و بیشتر دنبال کارای خودت باشی اینم اخلاق بد منه دیگه که دیر با شرایط جدید آداپته میشم به هر حال ساعت 6:30 راه افتادیم به سمت مسجد کوفه حدود ساعت 8 رسیدیم به حوالی مسجد کوفه که دیگه می بایست بقیه مسیر و پیاده می رفتیم  زیارت و اعمال مسجد کوفه  بسیار طولانی ولی بدون اغراق باید بگویم یکی از بهترین جا هایی بود که حال معنوی خوبی در آن پیدا می کردی مخصوصا با مناجات حضرت امیر المومنین در این مسجد ... حسین کربلایی راهنمایی عراقی که دست و پا شکسته فارسی هم بلد بود کسی بود که نمازها و ادعیه این مکان شریف را می خواند و ماهم به دنبال او مقام های حضرت ابراهیم (ع) و دکه القضا و دکه التشط و معراج و محراب مسجد و مقام امام سجاد (ع) و مقام امام صادق (ع) هر کدام نمازی و دعایی قسمت شد نماز ظهر و عصر را در مسجد کوفه بخوانیم جایتان خالی بود از معدود اماکنی که می توان در آن نماز کامل در سفر خواند همین مسجد کوفه است  یه ایرانی شروع به اذان گفتن به سبک آقای موذن زاده  کرد که مورد تحسین همه حاضران در مسجد کوفه قرار گرفت ...

در حسینیه ای نزدیک مسجد ناهار را خوردیم و حدودا 1 الی 2 ساعت معطل شدیم برای چی خوب معلومه دیگه یکی دیگر از اعضای کاروان که خانم مسنی بود گم شده بود علیرغم ادعای مسئولین کاروان مبنی بر سفر چندین و چندم تجربه من در این سفر با گذشت چند روز بیشتر از آنها شده بود آخر سر یه بار به این مسئول کاروان گفتم آقای خلج زحمت بکشید قبل از هر حرکت به سمت اماکن زیارتی به همه افراد مسن کاروان یک کارت هتل و شماره تماس خودتونو بدید که اگر خدایی ناکرده گم شدند که میشدند دیگه اینقدر وقت برای پیدا کردنشون نذاریم  اما ، بگذریم...

راهی شهر مقدس نجف اشرف شدیم که فاصله چندانی با مسجد کوفه نداشت .

الحمدلله الذی هدانا بولایه علی بن ابیطالب (ع)

از اتوبوس که پیاده شدیم مسئول کاروان به هم کاروانیها گفت که بعد از زیارت و نماز مغرب و عشاء قرارمون ایوان طلای  حرم نیاید بگید به ما گفاتید قرار زیر ناودون طلا ها ما داشتیم دنبال ناودون طلا میگشتیم!!

حرم و بارگاه امیر المومنین  بسیار پر ابهت و پر جاذبه است و باید رفته باشید تا بدانید چه می گویم وارد صحن که شدم دیدم یه نفر از هم کاروانیها به همراه همسرش از لابه لای نرده های ایوان حرم به ضریح حضرت خیره شده و اشک در چشمانش حلقه زده  شاید مدتی مشغول حال و هوای این هم کاروانی بودم که دیدم خیلی وقت ندارم باید هم زیارت کنم و هم سری به قبرستان وادی السلام بزنم مدت اقامت که نه حضور ما در کوفه خیلی کم بود و آخر هم نشد که یه دل سیر زیارت امام معصوممان را کنیم ... نماز مغرب و عشا در حرم در دو قسمت برگذار میشد یک جا نماز جماعت به صورت کامل و جای دیگر به صورت شکسته اقامه میشد چیزی که جاهای دیگر سفرمان ندیده بودم . متاسفانه اقامت در کوفه نداشتیم  از حال و هوای نماز صبح در بارگاه حضرت امیر زیاد شنیده بودم ولی قسمتمان نشد بعد از نمازعشاء راهی کربلا شدیم تا فردا مجدد به کوفه بیاییم ....

ادامه دارد

میلاد مسعود حضرت ولی عصر (عج ) مبارک باد

کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز

کارو بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز

یک نفر فردا زمین را نور باران می کند

مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز


 

 

جابه جایی هتل!!

وارد حرم حضرت عباس (ع) که شدیم صدای سخنرانی از یکی از صحنها به گوش می رسید که می بایست مربوط به جشن سازمان باشه بله جمعیت زیادی در یکی از صحنهای حرم نشسته بودند و از استماع مناقب حضرت زهرا روحشان سیراب میشد.بعد از سخنرانی مراسم مولودی خوانی بود و لذت وافری از مراسم بردیم بعد از مراسم به رواقها رفتیم و اذن دخول و زیارت قرار بود تا کاروان ما در بین الحرمین مراسم زیارت عاشورا داشته باشد از حرم که بیرون آمدیم دیدیم که دوستان راهی بین الحرمین هستند جهت زیارت عاشورا که مامحل قرار شونو پرسیدیم و جهت صرف شام به هتل رفتیم تا سریعتر برگردیم از زیارت عاشورا جا نمونیم وقتی برگشتیم هنوز مداح کاروان نرسیده بود دیگه داشتیم یواش یواش به این بی نظمی ها و سر قرار دیر حاضر شدنها عادت می کردیم...  روز بسیار خوبی بود و سرشار از معنویات که البته هر کس فراخور احوالاتش از سفره  فیض حضرات استفاده برده بود بعد از مراسم هم به حرم حضرت سید الشهدا رفتیم موقع برگشت از حرم مسئول کاروان گفت به دلیل شکایت زیاد زائرین قراره فردا هتل کربلامونو عوض کنیم بعد صبحانه اساس رو جمع کنیم بیاریم پائین !! تصمیم خوبی بود ولی شاید کمی دیر به هر حال صبح بعد صبحانه چمدانها مونو جمع کردیم آوردیم پائین تو لابی هتل دیدم که بحث میان صاحب هتل و مسئول کاروان بالا گرفته که آقا شما برای 5 روز هتل رو گرفتید نمی تونید زودتر برید باید پول 5 شب رو بدید مسئول کاروان هم می گفت (( کل زوار ناراضی!!)) زمان هایی رو سر این جور مسائل و مسائل مشابه  از دست دادیم که سفر ناگزیر از این مسائل است.بالاخره با وساطت یک نفر از مسئولین سازمان حج و زیارت قضیه فیصله پیدا کرد .

هتل البدر هتل جدیدمان کمی دورتر از حرم بود ولی قطعا باشرایطی بسیار بهتر از هتل اول حداقل اینکه تو اتاق احساس خفگی نمی کردیم ...

صداو سیما هم موقعیت خوبی برای تهیه گزارش پیدا کرده بود تا از مشکلات کاروانهایی که زیر نظر سازمان حج به عتبات نمیروند گزارشی تهیه کنه البته این چیزی بود که ما در آخر سفر به اون رسیدیم فکر می کردم برای سفر به عتبات از طریق سازمان حج زمان زیادی مثله حج باید در انتظار باشیم اما به گفته هم کاروانیها این زمان بیشتر از 2 الی 3 ماه نبود . انشا الله اگه دوباره قسمتمان شود از طریق سازمان حج و زیارت اقدام می کنیم.

به زیارت حرمین رفتیم و در راه برگشت متوجه شدیم که قراره هم کاروانی ها برای زیارت مقامهای حضرات بروند که ما روز گذشته رفته بودیم وفرصت مناسبی بود تا برای خانواده مقداری سوغات بخریم . در مورد ارزش پول ایران در عراق چیزهایی شنیده بودیم ولی دیگر مثله قدیم نبود ارزش پول عراقی بیشتر شده بود و ایرانی کمتر اصطلاحات عجیب و غریبی که از فروشندگان عراقی می شنیدیم حاکی از همین قضیه بود ((پول ایرانی خسته )) ((آمریکا پول ایرانی تخفیف داد )) البته یکی از پارچه فروشها هم دل خونی از ایرانی ها داشت  البته خیلی خوب فارسی حرف میزد  میگفت یه ایرانی اومده 200 هزار تومان پارچه انتخاب کرده و بعد از برشها گفته نمی خوام و کار به پلیس عراق کشیده ... چیزهایی که شنیدنش شرمندمون می کرد کشوری که شاید سالها از کشور ما عقب تر باشه مردمانش در مورد ایرانی ها چه  چیزها که نمی گفتند که البته مقصر هم در خیلی از مواقع هم میهنی های خودمان بوده اند.

فردا صبح قراره بریم به سمت نجف اشرف ساعت 4:30 که البته بعید به نظر میرسه همون ساعتی که گفتن حرکت کنن تجربه اینو میگه...

                                                 ادامه دارد

زیارت حرمین (قسمت سوم)

به هتل برگشتم و راهی سالنی شدم که درطبقه زیرین هتل به عنوان رستوران هتل قرار داشت زهرا مقداری خسته بود و قرار بود من شامش را به اتاقمان ببرم در سالن متوجه شدم که تعدادی از افراد مسن در گاراژ ورودی شهر سوار یک چرخ چوبی شده بودند و جوانکی که چرخ را هل میداده آنها را مقابل در یه هتل پیاده کرده و گفته همینجاست و رفته. بندگان خدا ساعتها توی شهر غریب سرگردان بوده اند و بر حسب اتفاق موقعی که از همه جا نا امید شده بودند و راهی حرم شده بودند تا خود را به سازمان حج و زیارت معرفی کنند با بقیه هم کاروانی ها مقابل در هتل برخورد کرده اند و الحمدلله ختم به خیر شده.!!! شب چندین بار نمی دانم حدودا 10 بار از خواب بیدار شدم میدیدم چقدر نیاز به اکسیژن داریم و لای در اتاق رو باز می کردم تا مقداری هوا داخل اتاق بیاید و دوباره می بستم و می خوابیدم تنها وسیله تهویه یک پنکه بود که البته کار خاصی نمیکرد .صبح اول وقت با زهرا به این نتیجه رسیدیم که برای زنده ماندن هم که شده باید یک اعتراضکی بکنیم اگرچه خودمونو برای هر سختی آماده کرده بودیم و از اتاق هتل چیزی به جز یک تجدید قوا برای استفاده از محیط معنوی عتبات نمی خواستیم ولی حالا دیگه بحث مرگ و زندگی بود! رفتم و شرح ماوقع رو برای آقای خلج دادم قول داد که در اسرع وقت رسیدگی میکنه .نماز صبح رو راهی حرم حضرت عباس (ع) شدیم و بعد راهی بین الحرمین و حرم حضرت سید الشهدا (ع) شدیم از حال و هوای معنوی این قطعه از بهشت هرچه شنیده اید کم گفته اند باید خود رفته باشید تا درک اوج معنویات را بنمایید از در حرم حضرت سید الشهدا که وارد می شوی آن تصویری که بارها در پوسترها از صحن وبارگاه امام حسین دیده ایم رو از نزدیک می بینی وسر در رواق شریف که با حدیث ((حسین منی انا من حسین)) آراسته شده وارد رواق که می شوی مقابلت رواقی است که ضریح حضرت در آن قرار گرفته با خواندن اذن دخول وارد می شوی یک پنجره مشبک که مربوط به شهدای کربلا است و بعد ضریح شش گوشه مبارک حضرت سید الشهدا جایی که دعای زوار حضرت مستجاب است و بعد ضریح حبیب ابن مظاهر و یک پنجره مشبک کوچکتر که با نور قرمز روشن شده و مربوط به قتلگاه حضرت سید الشهدا است. حرم و بارگاه حضرات جهت میلاد حضرت زهرا (س) که فرداست تزئین شده و شادی در میان شیعیان همراه با شوق وصال مناظر وصف ناپذیری ایجاد نموده است ... امروز ساعت 4:30 در کنار میدانی که موسوم به میدان مشک است و جنب بین الحرمین قرار گرفته با پسر عموی همسرم محمود که حدودا 27-28 روزی هست که توفیق حضور در کربلا را دارد قرار داریم تا زحمت معرفی جاهایی را که باید در این شهر مقدس ببینیم و زیارت کنیم رو بکشد. به محل قراررفتیم محمود رو در کنار میدان مشک دیدم با یک دوربین بر گردن چند عکس گرفتیم و راهی مقام کف الیمین و کف الیسار حضرت عباس (ع) شدیم که یکی داخل یک بازار قرار گرفته و دیگری نزدیک میدان مشک است. چندین مقام هم در این شهر مقدس وجود دارد من جمله مقام شهادت حضرت علی اکبر 0ع) و حضرت علی اصغر (ع) و مقام و باغ امام صادق (ع) و مقام حضرت مهدی (عج) در مورد برخی از این مقامها محمود می گفت روایات محکمی نداریم و سازمان حج و زیارت به کاروانها توصیه نموده که وقت زوار رو با آوردن به این اماکنی که سندی ندارد هدر ندهند . در اماکن زیارتی که رواقی وجود داشت یک صحنه جالب میدیدیم و آن حضور دانش آموزان عراقی بود که با کتابهای درسیشان در گوشه گنار حرم مشغول درس خواندن بودند نمی دانم چرا ولی شاید نبود کتابخانه آنها را مجبور به این کار می نمود! امشب شب میلاد حضرت زهرا(س) است و قرار است در حرم حضرت عباس(ع) مراسم جشنی برقرار باشد انشا الله من و زهرا هم شرکت می کنیم...

ادامه دارد

ورود به شهر عشق

در مسیر بغداد به کربلا جایگاه های بازرسی متعددی رو رد کردیم البته خوشبختانه بدون بازرسی کسانیکه بار چندم سفر به عتباتشون بود میگفتند قبلا این  جایگاه ها فعال بوده و وقت زیادی از مسافران بین شهری تلف میکرده

بالاخره به شهر عشق رسیدیم و نخستین گنبد و بارگاهی که به چشممان خورد بارگاه مقدس حضرت قمر بنی هاشم عباس بن علی (ع) بود خوب عدم حضور مداح در اتوبوس ما محسوس بود ولی سعی کردیم هر چه ارادت به آن حضرت داشتیم رو با یاد مدایح آن حضرت در ذهن  به صورت اشک بر چهره متبلور کنیم  باورمان نمیشد ما جایی بودیم که یک عمر منتظر بودیم به آن برسیم...

اتوبوس وارد یک گاراژ شد و مسافران پیاده شدند و چمدانها بر روی یکه چرخ چوبی قرار گرفت چرخی که یک پسر بچه 16 ساله اونو هل می داد اون همه چمدان!!

ما هم به دنبال چرخ راهی هتل شدیم من باید پا به پای زهرا می رفتم اگرچه می دیم که چرخ به سرعت از ما دور میشه و همینطور هم کاروانیها ولی خوب ما نمی توانستیم به دنبال آنها بدویم بالاخره به جایی رسیدیم که دیدم به جز من وزهرا فقط 3 نفر از اعضای کاروان با ما هستند 2 مرد جوان  همسن و سال خودم و یک آقای میانسال پرسیدم چه کار کنیم آنها هم نمی دانستند تنها چیزی که جمع ما از هتل مقصد می دانست چیز مبهمی بود که من از رئیس کاروان در گاراژ شنیده بودم که داشت برای یک نفر می گفت هتل العلقمه خیابان علقمه  سعی کردم هر چه سواد عربی دارم جمع کنم از یک جوان عرب پرسیدم (( این فندق العلقمه فی شارع العلقمه)) نگاهی کرد و مسیری نشان داد 5 نفری راه افتادیم بعد از طی مسافتی حس غریبی به من میگفت داریم دور می زنیم بله رسیدیم سر جای اولمون یک نوجوان عراقی ما رو سر کار گذاشته بود ...

تصمیم گرفتیم از پلیس عراق که در کنار خیابان بود کمک بگیریم بعد بازرسی بدنی مسیری نشان داد و رفتیم رسیدیم به شارع العلقمی  و بعد فندق مضیف العلقمی وارد شدیم و سراغ بقیه را گرفتیم صاحب هتل اظهار بی اطلاعی می کرد دست و پا شکسته ازشون پرسیدم هتل العلقمی دیگری هم و جود دادر گویا چیزی میخواستن پنهان کنن میگفتن نه همیجاست اتاق خالی هم داریم!

بعد مدتی کلنجار رفتن فهمیدیم یک هتل به نام بطل العلقمی مقثداری پایینتر وجود داره راهی اونجا شدیم نزدیکیای حرم دیدیم تعدادی چمدان جلوی در یه هتل ریخته شده هتل بطل العلقمی بله چمدانهای ما بود که چرخ پیاده کرده بود و هم کاروانی ها و البته رئیس کاروان هیچ کس متوجه عدم حضور ما نشده بود چیزی که بعدها به اون عادت کردیم خیلیا گم می شدن و بعد خودشوون پیدا میشدن بدون اینکه مسئولین کاروان اطلاعی پیدا کنن وارد هتل که شدیم دیدم رئیس کاروان با هم کاروانی ها داره سر اتاقها چک و چونه میزنه  از اذان مغرب 2 ساعتی گذشته بود و ما دیگه توان حرکت نداشتیم اتاقها هم تا حدود زیادی تقسیم شده بود جلو رفتم و گفتم یه اتاق 2 تخته هم به ما بدید  رئیس کاروان نگاهی کرد و با لحن خسته ای گفت از شما تشکر میکنم که تا الان جلو نیومدید فهمیدم که چه اتفاقاتی افتاده منم گفتم نه آقا این حرفا چیه ما گم شده بودیم تازه رسیدیم گفت اتاق 303 برای شما چمدانها رو برداشتیم راهی اتاق شدیم اتاق که چه عرض کنم در رو که باز میکردی بوی نم و حرارت تو صورت میزد چراغ که روشن شد دیدم دو تا تخت تو یه اتاق که به زور می تونستی از کنارشون رد شی و اگه چمدانها را تو اتاق میذاشتیم خودمون باید فقط روی تخت میموندیم !!

خوب از وضع هتل های عراق زیاد شنیده بودیم و توقعی هم نداشتیم گفته بودن هتل های نزدیک حرم وضع مناسبی نداره و به چشم دیدیم وای خیلی نا مناسب بود بگذریم گفتم تا نماز قضا نشده برم حرم حداقل به زیارتم نرسیدم نماز مغرب و عشا رو بخونم راهی حرم حضرت عباس (ع) شدم به فاصله 5 متر از در هتل ایستگاه بازرسی حرم و به فاصله 100 متر در ورودی حرم خوب این یه موقعیت ایده آل بود وارد صحن حرم شدم خستگی هر آنچه تا بدین جا گفتم و خیلیاشم برای طولانی نشدن مطلب نگفتم ازتن خارج شد نمازم رو در صحن حرم خواندم و گفتم انشا الله فردا برای نماز صبح با حس و حال بهتری میایم زیارت راهی هتل در مجاورت حرم شدم....

ادامه دارد...


1- در این سفر الحمدلله خدا توفیق داد تا یادی از همه دوستان نتی و غیر نتی بکنم دعا گوی همه بودم انشا الله که قسمت همه دوستان بشه و مکرر در مکرر به این سفر بروند ما که توی رویا های خودمون هم نمیدیدم قسمتمون بشه الحمدلله...

2- دیروز خبر آزمون تخصص امسال  رو دادن به لطف خدا تخصص طب اورژانس دانشگاه تهران قبول شدم و از شهریور دوره مون شروع میشه امیدوارم مثله همیشه لطف خدا شامل حالم بشه و این دوره رو با موفقیت طی کنم و بتونم گره گشای خلق الله باشم به برکت آمین دوستان عزیز


سفرنامه عتبات مقدسه عراق(1)

ظهر روز یکم خرداد ماه یه تاکسی گرفتم به مقصد فرودگاه امام ساعت 12:30 راهی فرودگاه شدیم تو راه راننده که متوجه شده بود مقصد ما عتبات عراقه از سفر خودش بعد سقوط صدام گفت و گفت که چه جوری با یه اتوبوس راهی عراق شده بودند انگار دارن میرن مشهد  و از شور و حال عراقی و غیر عراقی از سقوط صدام و...

نزدیکیای فرودگاه که شدیم گفت یادتون نرفته که با خودتون قند بیارید اونجا قند پیدا نمیشه اگه چایی خورید باید با خودتون قند ببرید ما  دو چمدان برای خودمو وزهرا برده بودیم که حاصل تجربیات سفر دوستان و آشنایان به عتبات بود ولی تو این چمدانها حتی یه حبه قند هم پیدا نمیشد شاید این یک تجربه جا مونده بود...

به هر حالا وارد فرودگاه امام شدیم بار اولی بود که به این فرودگاه می رفتیم برای خودش شهریه و سط بیابون...

وسائل رو گذاشتم پیش زهرا و گفتم نوبتی باید نماز بخونیم ولی قبلش باید بریم دنبال بلیط و کارت پرواز. بالاخره مسئول کاروان و تعدادی از همسفریا رو پیدا کردم بلیط رو گرفتم عوارض خروج و کارت پرواز یه زمزمه ای تو همین ابتدای سفر از بعضی همسفریا شنیدم که آزار دهنده بود ((باید بریم رو بلیط ارز دولتی بگیریم بعد change کنیم )) عجب سفر زیارتی اونم چه سفری و فکر این حرفا...

نماز رو خوندیم و از قسمتهای مختلف بازرسی عبور کردیم و وارد هواپیما که شدیم ساعت 4 بود خیالمون از بحثهای زیادی که در مورد تاخیر های زیاد پرواز های العراقیه بود  راحت شد ساعت4:10 هواپیما به مقصد عراق راه افتاد نکته جالب نبودن شماره صندلی برای مسافران در پروازهای العراقیه است هرکی هر جانشست زودتر اومدی جای بهتر دیرتر جای بدتر اینجوریشو دیگه ندیده بودیم...

 مسئول کاروان  روی صندلی جلویی ما نشسته بود و موقعیت خوبی بود برای اینکه کمی از برنامه سفر مطلع بشم  بنده خدا خیلی با حوصله از کم و کیف برنامه گفت و گفت الان که به بغداد برسیم یه راست میریم کربلا...پرواز یک ساعت و نیم طول کشید تو بغداد به زمین نشست وارد سالن فرودگاه بغداد شدیم چیزی که نظرمونو به خودش جلب میکرد پلیس عراق با سیبیلهای نافرم بود و یک سیگار گوشه لب اکثرشون که سعی می کردن اینجوری یه ابهت بیشتری به خودشون بدن وای سیگار ...

سوار اتوبو س شدیم و راهی کربلا نخستین منظره های که بعد از نخلهای فراوان کنار جاده به چشم می اومد یه مسجد زیبا بود به فاصله چند صد متری از بر جاده یه نفر از مسئول کاروان آقای خلجی پرسید این کدوم مسجده بنده خدا گفت مسجد اهل تسنن یکی از هم کاروانی ها که بار چندم مسافرتشض بود البته جوانی 34-35 ساله بود گفت نه آقا مسجد اهل تسنن یه گلدسته بیشتر نداره آقای خلجی گفت نه اون پشتی رو میگم و اون موقع این جوون طوری که آقای خلجی صداشو نشنوه گفت برج مراقبت پرواز و میگه راستم میگفت برج مراقبت پرواز فرودگاه بود شاید خیلی زود فهمیدیم که مسئول کاروان هم شاید خیلی به مسائل آشنا نباشه ....

رسیدن به کربلا تو قسمت بعد...

دعاکنید کربلایی شیم...

بالاخره اگه خدا بخواد سفر عتبات عراق قسمت ما هم شد دعاکنید کربلایی شیم...

اگه خدا خواست رفتم و انشا الله با کوله بار معرفت به آل الله برگشتم یه سفرنامه مهمونتون میکنم.

دعا گوی همه دوستان هستم شما هم دعا کنید خوب استفاده کنیم

ماسون ها در متروی تهران!

بعد از اینکه سی دی سخنرانی آقای رائفی پور  در مورد فراماسونری رو دیدم( که احتمالا دوستان هم دیدند) بعضی مواقع دور و برم نشانه های ماسونی رو تو شهر میدیدم می گفتم حتما من دارم اشتباه می کنم اینا ساخته پرداخته ذهنه تا اینکه یکی از تابلو ترین تابلوهای مترو تو علی آباد رو دیدم

این چشم چپ شیطانه شاید آره شایدم نه تابلو تابلوی مرگ رستمه ولی اصل تابلو اون چشم است و رستم تو حاشیه شایدم من اشتباه میکنم بالاخره اثر هنریه دیگه....

تا اینکه چند روز بعد که از اونجا رد شدم دیدم یک گونی کشیدن روی این تابلو گفتم ذهنم بی راه نرفته حتما یه مشکلی داشته رفتم با رئیس ایستگاه صحبت کردم اون بنده خدا گفت از بس مردم تو این چند وقته اومدن گفتن این تابلو مشکل داره و فراماسونری و از این چیزا نامه زدیم بالا اونام گفتن فعلا بپوشیونیمش تا بعد یه فکری براش بکنن!

نمیدونم چطور اینقدر بی حساب کتاب بعضی هنرمندان محترم (بی غرض!) مناظر دید مردم رو با آثار هنریشون تحت تاثیر قرار میدن شایدم بقیه مثه من اشتباه فکر کردن!!

خدمت خادم الحرمین به مردم بحرین

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

بخوان دعاي فرج را دعا اثـر دارد

بخوان دعاي فرج را دعا اثـر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
که روزگار بسي فتنه زير سر دارد
بخوان دعاي فرج را که يوسف زهرا
ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد
بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز
که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد

جهت پیروزی جبهه حق بر باطل دعا کنیم

در شیعگی تمام ما تردید است

لحظه لحظه بهار نزدیک است

لیک وضع جهان چه بحرانی است

آیه آیه نشانه های ظهور

موعد وعده های قرآنی است

چشم در راه یوسف کنعان

عهدمان چون کیان ایرانی است

در شیعگی تمام ما تردید است

مولا زگناه خلق در تبعید است

نفرین به شعور نقشه جغرافی

بحرین عزا گرفته ایران عید است

 

نوشته ای متفاوت از گذشته ...

امروز یه بیمار داشتم یک خانم مطلقه با علائم اضطراب البت نه به خاطر طلاقش( که دو سه سالی ازش میگذشت) بلکه به خاطر اینکه بهش گفته بودن در طرح تعدیل نیروی شرکتش قرار بیکار شه و..

منم که خیلی وقتا اگه ببینم بیمارم به جای دارو نیاز به یک جفت گوش برای شنیدن دردودل نیاز داره از گوش دادن به حرفهاشون مضایقه نمی کنم این بار هم...

از شوهر سابقش گفت و از بچه ای که دو سه سال بود ندیدتشو خیلی چیزای دیگه که شاید خیلی از خانمها برا اشاره به این قضایا هزار بار سرخ و سفید شن ولی مثل اینکه این خانم خیلی احساس راحتی می کردند و پزشک را محرم اسرا مگو می دانستند !

دیگه داشت صدای بیمارای دیگه از پشت در درمیومد که منم سعی کردم قضیه رو جمع و جور کنم ولی انگار نه انگار فکر می کنید در آخر این سرکار خانم چه فرمودند ؟ دکتر میشه باهم بیرون از این محوطه درمانی صحبت کنیم!!؟؟ امکانش هست شماره موبایلتونو داشته باشم چون من بعضی وقتا خیلی بهم میریزم دوست دارم با شما صحبت کنم!! البته اگر همسری دارید و نمی خواید من منزل مزاحمتون بشم  اس ام اس میدم خودتون تماس بگیرید.من محکم جایگاه بیمار و پزشک رو به ایشون یاد آوری کردم ولی این خانم به ظاهر محترم فرمودند: دکتر! چرا تو ایران پزشکا اینقدر مقید به محیطهای در مانی هستند تو اروپا و آمریکا پزشک برای بیمار تو پارک و رستوران وقت میذاره...

ومن اون موقع بود که متوجه شدم ایشان بیشتر از اونیکه به یک پزشک نیاز داشته باشن به یک همسر نیاز دارن  علیرغم اینکه دیگه خودش رو متنفر از جنس مرد معرفی میکرد .

ای خدا ...

آمار وحشتناکی که از طلاق از گوشه و کنار شنیده میشه علاوه بر همه مشکلاتی که برای افراد در اجتماع و خانواه ایجاد میکنه  بار سنگین سقوط معنویات در اجتماعمون رو هم به دنبال داره این مورد فقط یکی از چندین و چند موردی بود که من در دوران کوتاه طبابتم به آن برخوردم  و مسلما همکاران من تجربیات بیشتری در دیدن این موارد داشته اند.

 

زندگیهایی که بر اساس دلخوشیهای موقتی شکل می گیره بسیار آسیب پذیر و شکننده است و هنوز که هنوزه می بینم و به یقین رسیده ام که سبک و سیاق سنتی برای تشکیل زندگی بسیار بسیار موفقتر از روشهای جدید کوچه و خیابانی است که نهایت آن همین تجربه بیمار امروز من است که برای گدایی محبت پا به مراکز درمانی میگزارند محبتی که در همسر ندیده اند و اکنون در بازگشت به خانه پدری هم نخواهند دید .محبتی که شاید رشته برقرار یک زندگی را قطع نماید ولی برای آن کسی که در صدد انتقامگیری زندگی ناموفق خود از دیگران است چه فرقی میکند که طنازیهایش زندگی شخص دیگری را طعمه حریق شیطانی نماید .  

            

چه کس یا کسانی باید به این معضلات بیاندیشند و چاره ای بیابند نمی دانم...

 و بازهم دعای قدیمیا: خدا آخر عاقبتونو ختم به خیر کنه

الهی آمین

شب قدر است بیا قدر بدانیم...

                    

این شبا که همه زیر سایه قرآن به حضرت دوست پناه می بریم شبای رحمت حتی رو سیاه ترین افراد هم تو این لحظات امید به جوشش چشمه بخشایش حضرت حق دارن منم می تونم امید داشته باشم...

هرچه هست لطف و بخشش او بسی بزرگتر از نافرمانی های ماست

خدایا قرآن بر سر بمانیم تا سال آینده و همه ساله

اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

تبریک اعیاد شعبانیه

پیرمردی که یه تسبیح دستشه از عرض خیابون رد میشه و میرسه به پیاده رو که یه دفعه یه جوون ۱۷- ۱۸ ساله (که معلومه دور و برشو خوب رصدکرده تا یه خانم چادری یا آقای با محاسن پیدا کنه) جلوشو میگیره

- حاج آقا چند روز دیگه  می خوایم جشن بگیریم کمک نمیکنید؟

- جشن! جشن چی؟

- حاجی جون نیمه شعبان دیگه!

- آهان !پیرمرد دستای لرزونشو تو جیب میکنه و یه ۱۰۰ تومنی در میاره ...

- حاج آقا این که خیلی کمه...

هنوز حرف پسرک تموم نشده پیرمرد یه پونصد دیگه میذاره کف دست پسرک

- پسرم آقا خیلی بیشتر از اینا گردنمون حق داره وسعم همینه خدا خودش قبول کنه

- خانم ببخشید چشن نیمه  شعبان داریم  کمک...

پسر جون ما جای دیگه کمک کردیم...

حالا نمیشه یه مقدار هم اینجا کمک کنید جای دوری نمیره ها...

--------------------------------------------

                                   

 

کاشکی همیشه چند روز مونده بود به نیمه شعبان ! او نوقت تازه اگه یه ته رنگی از انتظار تو چهره مون پیدا بود شاید یه بنده خدایی پیدا می شد و ما رو یاد از یاد رفته هامون می انداخت ...

 

مهدی بیا که عید اعظم پیمبر است

این بعثت محمد و تبریک حیدر است

در اهتزار پرچـم قرآن هــل اتــــــــــی

تا موسم ظهور بدستان رهبر است

           

عید مبعث ختم المرسلین به همه دوستان مبارک باشه

دوست دارم بتونم تو این روزا که دیگه چیزی به تموم شدن ماه پر برکت رجب نمونده از سیره نبوی وخلق محمدی بهر ه ای بگیرم متخلق شدن به اخلاق کسیکه برانگیخته شدن به رسالتش رو جهت کامل نمودن مکارم اخلاق بیان فرمود 

خدایا کمکم کن...

چقدر گرد و خاک نشسته رو طاقچه های این خونه...

یه خونه تکونی درست حسابی میخواد خیلی بی حوصله شدم خودش نظر لطفی بکنه آستین بالا می زنم یه گردگیری درست حسابی می کنم یه مدت اینجا مهمون زیاد داشتم همون وقتی که به این خونه زود به زود سر می زدم حالا دیگه خودمم چندی یه بار... چه برسه به مهمون بالاخره متولی باید حرمت امامزاده رو حفظ کنه (خودمو میگم )متولی خوبی نبودم هر چند اینجا هم امامزاده ای نبود ولی برکت نام و یاد اهل بیت رو که داشت

منتظر امداد فیض روح القدس هستم تا انشا الله بتونم کاری مسیحایی کنم...

یاد آنروزی که آتش میکشید از در زبانه

                                  

یاد آنروزی که آتش می کشید از در زبانه

بال و پر می زد کبوتر در میان آشیانه...

 

سلام و تبریک سال نو و تشکر از دوستانی که برای موفقیت بنده دست دعا به سوی آسمان بلند فرمودند امیدوارم که همگی سالی سرشار از موفقیت را پیش رو داشته باشید

آزمون من هم با تغییراتی در سال گذشته دو هفته بعد از ابطال آزمون اولیه برگزار شد و منتظر کارنامه در اردیبهشت ماه هستم

بگذاریم و بگذریم....

یک پیامک در سال جدید به دستم رسید که دیدم عیدی زیبایی برای دوستان مسیحای دل است:

ما پیام عید رهبر را اطاعت می کنیم

مثل دستور العمل آنرا رعایت می کنیم

کوری چشم سران فتنه و بیگانگان

چشم آقا کار و همت را مضاعف می کنیم

به بسم الله الرحمن الرحیم است که عقل اندر صراط مستقیم است


دیروز مطلع شدم که امتحان دستیاری که تقریبا یک سال برای اون زحمت کشیده بودم ابطال شده و مجددا ۲۷ فروردین ماه برگزار می شود مثل اینکه فعلا مقدر نیست که این صفحات به روز شوند و نیامده باید بروم تا از قافله عقب نمانم

ولی انصافا کسانیکه مبادرت به خرید و فروش سئواات این آزمون ـ که داوطلبان شرکت در آن برای کسب آمادگی مجبورند زندگی را تعطیل و شبانه روز برای کسب نتیجه تلاش نمایند ـ می نمایند از انسان به دور هستند و نه تنها به نظر من لیاقت یدک کشیدن نام پزشک را ندارند بلکه نام انسان را هم نمی توان بر آنها نهاد...(اگر بخواهم ادامه بدم حکایت مثنوی که سهله حکایت تمام کتابهای شعرا  وعرفا میشه)

به هر حال از همین حالا سال جدید را به همه دوستان تبریک می گویم وسالی سرشار از توفیقات روز افزون را برایتان مسئلت دارم همانطور که عرض کردم ۲۷ فروردین امتحان مجدد برگزار میشه و محتاج دعای دوستان خوبم هستم

آهان داشت فراموش می شد اگرچه سختی آزمون و حکایت خرید و فروش سئوالات روحم را آزرد اما از شهامت این شیر زن(سرکار خانم دکتر وحید دستجردی )خیلی خوشم آمد فک کنم این اتفاق شاید دوره های پیش از این هم افتاده ولی هربار تکذیب می شد و لی این بار الحق والانصاف که وزیر شجاعت به خرج دادند و اگرچه زن هستند مردانگی کردند(مردانگی که شاید وزرای پیشین ...) از خدای منان آرزوی سلامتی برایشان دارم .

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی