صبح برای نماز راهی حرم حضرت عباس (ع) شدم از محل بازررسی عراقی ها گذشتم بعد از نماز مداحی که روز گذشته در همان مکان شریف زائرین حضرت رو به فیض رسانده بود شروع به روضه خوانی کرد جایتان خالی  روضه عاشورا در حرم حضرت عباس (ع) خدا قسمت همه آرزومندان کند.... به هتل برگشتم ساعت 7:45 با زهرا جهت صرف صبحانه به رستوران هتل رفتیم  بعد مقداری سوغات برای باقیمانده بستگان تهیه کردیم ( ققسمتی از سفر که به نظر من باید خیلی مختصر و مفید باشه اگرچه نفس بودنش جزء آداب سفره)بعد جهت دعای ندبه راهی حرم حضرت سید الشهدا (ع) شدیم  دیگه یواش یواش می بایست  هر گوشه از حرم رو در ذهنم به قاب تصویر میکشیدم برای همیشه...

ظهر نماز جمعه در حرم حضرت عباس (ع) بر قرار بود مجبور شدم نماز را فرادی بخوانم سعی میکردم تا نمازها را هرکدام در حرم یکی از بزرگواران بخوانم ولی قسمت بر این بود که بیشتر نمازها در حرم حضرت عباس (ع) بودم شایدهم چون نزدیکتر به هتلمان بود... بعد از ناهار در لابی منتظر زهرا بودم که دیدم چه بحث گرمی بین او ودوستان تازه مان برقراره  یکی از مسئولین کاروان در مورد فردا با یکی از هم کاروانی ها صحبت میکرد قرار شد بعد از شام در مورد اینکه فردا به سامرا میرویم یا نه صحبت کنه . یعنی میشه خدایا.... چند روز پیش د.و بمب در سامرا مامورین عراقی خنثی کرده اند و تو این چند روز اخیر حج و زیارت کاروانها رو از رفت به این شهر منع کرده بوده .

...بعد از شام  مسئول کاروان گفت راه سامرا باز شده و امروز چند کاروان توفیق زیارت پیدا کردند ولی اجباری نیست هرکسی می خواهد به زیارت سامرا مشرف بشه اسمشو تو این کاغذ بنویسه من مسئولیت نوشتن اسامی رو با شماره اتاق بر عهده گرفتم از جماعت 80 نفری ما حدود 40 نفر دوست داشتن به زیارت سامرا بروند ما بقی هم یا اقفراد نا توانی بودند که توانایی پیاده روی طولانی  که ناگزیر از انجامش بودیم رو نداشتن یا عده ای که به خاطر عدم امنیت سفر می گفتند خود ائمه هم راضی نیستند ما این سفر را برویم ! حالا چه جوری و از چه طریقی تونسته بودن نظر ائمه (ع) را در این مورد جویا بشن الله اعلم... و قرار شد تا این 40 نفر به کاظمین بروند و ما بعد از زیارت اماکن مقدسه سامرا به آنها در کاظمین بپیوندیم و این یعنی اینکه نصف روز در سامرا و آخر روز در کاظمین خیلی زمان کم بود خیلی ...

قرار شد تا همه کاروان چمدانها رو تحویل قسمت بار بدن تا فردا دغدغه چمدانها رو نداشته باشیم  فاصله میان کربلا تا سامرا و بعد کاظمین زیاد بود ولی نمیشد حالا که راه باز شده به بهانه های مختلف توفیق زیارت رو از دست داد و یه عمر حسرت خورد....

صبح ساعت 3 قرار بود در لابی هتل جمع شویم خوب باتجربه ای که تو چند رو اخیر بدست آورده بودم سعی کردم خیلی به خودم سخت نگیرم حتی وقتی پایین اومدم و دیدم چند نفری بیشتر جمع نشدند رفتم حرم حضرت عباس (ع) تا نماز صبح را بخوان و برگردم وقتی از حرم برگشتم دیدم دوستان تازه یواش یواش دارن از خواب بیدار میشن!ساعت 5:30 40 نفر جمع شده بودیم راهی شهر مقدس سامرا شدیم در مسیر حرم طفلان حضرت مسلم بن عقیل وجود داشت به زیارت این حرم شریف رفتیم ورودی حرم یک کاشیکاری زیبا وجود داشت با نمایی از به شهادت رسیدن طفلان حضرت مسلم که کار هنرمندان اصفهانی بود کلا ستاد بازسازی عتبات شهر قزوین مسئول آباد سازی این حرم مقدس بود بعد از زیارت سوار اتوبوس شدیم در مسیرمان به سامرا یک امامزاده دیگر وجود داشت به نام امامزاده سید محمد که عراقی ها ارادت عجیبی به این امامزاده داشتند و کرامات زیادی از صاحب این بقعه دیده بودند این بارگاه در میان یک بیابان در مسیرمان به سامرا بود که موفق به زیارت آنجا هم شدیمیواش یواش که به شهر سامرا میرسیدیم چهره جاده عوض میشد بازرسی های متعدد جاده ای و ادوات جنگی در کنار جاده و حضور سربازان عراقی و دیواره های بتنی در کنار جاده چهره جاده های منتهی به این شهر رو از بقیه مسیرهایی که تا به حال رفته بودیم متمایز می ساخت به ورودی شهر که رسیدیم متوجه وجد یک صف طولانی از اتوبوسهایی شدیم که منتظر اجازه ورود به شهر بودند شاید 40 تا اتوبوس اما اتوبوس ما از کنار همه آنها گذشت و راننده عراقی بی توجه به دستور مامورین وارد شهر شد متوجه شدیم که این اتوبوسها مربوط به کاروانهای حج و زیارت است و ورود انتها میبایست با مجوز صورت گیرد برای تمهیدات امنیتی و ما که چنین تمهیداتی نداشتیم خوب لزومی هم به این صف طویل نداشتیم وارد شهر شدیم از دور یک دود غلیظ سیاه به چشم می خورد حقیقت امر اینکه همه در ته دلمان اشهد می خواندیم و با تفاسیری که شنیده بودیم هر لحظه احتمال انفجار یا حمل به اتوبوسمان میرفت....

ادامه دارد