در مسیر بغداد به کربلا جایگاه های بازرسی متعددی رو رد کردیم البته خوشبختانه بدون بازرسی کسانیکه بار چندم سفر به عتباتشون بود میگفتند قبلا این  جایگاه ها فعال بوده و وقت زیادی از مسافران بین شهری تلف میکرده

بالاخره به شهر عشق رسیدیم و نخستین گنبد و بارگاهی که به چشممان خورد بارگاه مقدس حضرت قمر بنی هاشم عباس بن علی (ع) بود خوب عدم حضور مداح در اتوبوس ما محسوس بود ولی سعی کردیم هر چه ارادت به آن حضرت داشتیم رو با یاد مدایح آن حضرت در ذهن  به صورت اشک بر چهره متبلور کنیم  باورمان نمیشد ما جایی بودیم که یک عمر منتظر بودیم به آن برسیم...

اتوبوس وارد یک گاراژ شد و مسافران پیاده شدند و چمدانها بر روی یکه چرخ چوبی قرار گرفت چرخی که یک پسر بچه 16 ساله اونو هل می داد اون همه چمدان!!

ما هم به دنبال چرخ راهی هتل شدیم من باید پا به پای زهرا می رفتم اگرچه می دیم که چرخ به سرعت از ما دور میشه و همینطور هم کاروانیها ولی خوب ما نمی توانستیم به دنبال آنها بدویم بالاخره به جایی رسیدیم که دیدم به جز من وزهرا فقط 3 نفر از اعضای کاروان با ما هستند 2 مرد جوان  همسن و سال خودم و یک آقای میانسال پرسیدم چه کار کنیم آنها هم نمی دانستند تنها چیزی که جمع ما از هتل مقصد می دانست چیز مبهمی بود که من از رئیس کاروان در گاراژ شنیده بودم که داشت برای یک نفر می گفت هتل العلقمه خیابان علقمه  سعی کردم هر چه سواد عربی دارم جمع کنم از یک جوان عرب پرسیدم (( این فندق العلقمه فی شارع العلقمه)) نگاهی کرد و مسیری نشان داد 5 نفری راه افتادیم بعد از طی مسافتی حس غریبی به من میگفت داریم دور می زنیم بله رسیدیم سر جای اولمون یک نوجوان عراقی ما رو سر کار گذاشته بود ...

تصمیم گرفتیم از پلیس عراق که در کنار خیابان بود کمک بگیریم بعد بازرسی بدنی مسیری نشان داد و رفتیم رسیدیم به شارع العلقمی  و بعد فندق مضیف العلقمی وارد شدیم و سراغ بقیه را گرفتیم صاحب هتل اظهار بی اطلاعی می کرد دست و پا شکسته ازشون پرسیدم هتل العلقمی دیگری هم و جود دادر گویا چیزی میخواستن پنهان کنن میگفتن نه همیجاست اتاق خالی هم داریم!

بعد مدتی کلنجار رفتن فهمیدیم یک هتل به نام بطل العلقمی مقثداری پایینتر وجود داره راهی اونجا شدیم نزدیکیای حرم دیدیم تعدادی چمدان جلوی در یه هتل ریخته شده هتل بطل العلقمی بله چمدانهای ما بود که چرخ پیاده کرده بود و هم کاروانی ها و البته رئیس کاروان هیچ کس متوجه عدم حضور ما نشده بود چیزی که بعدها به اون عادت کردیم خیلیا گم می شدن و بعد خودشوون پیدا میشدن بدون اینکه مسئولین کاروان اطلاعی پیدا کنن وارد هتل که شدیم دیدم رئیس کاروان با هم کاروانی ها داره سر اتاقها چک و چونه میزنه  از اذان مغرب 2 ساعتی گذشته بود و ما دیگه توان حرکت نداشتیم اتاقها هم تا حدود زیادی تقسیم شده بود جلو رفتم و گفتم یه اتاق 2 تخته هم به ما بدید  رئیس کاروان نگاهی کرد و با لحن خسته ای گفت از شما تشکر میکنم که تا الان جلو نیومدید فهمیدم که چه اتفاقاتی افتاده منم گفتم نه آقا این حرفا چیه ما گم شده بودیم تازه رسیدیم گفت اتاق 303 برای شما چمدانها رو برداشتیم راهی اتاق شدیم اتاق که چه عرض کنم در رو که باز میکردی بوی نم و حرارت تو صورت میزد چراغ که روشن شد دیدم دو تا تخت تو یه اتاق که به زور می تونستی از کنارشون رد شی و اگه چمدانها را تو اتاق میذاشتیم خودمون باید فقط روی تخت میموندیم !!

خوب از وضع هتل های عراق زیاد شنیده بودیم و توقعی هم نداشتیم گفته بودن هتل های نزدیک حرم وضع مناسبی نداره و به چشم دیدیم وای خیلی نا مناسب بود بگذریم گفتم تا نماز قضا نشده برم حرم حداقل به زیارتم نرسیدم نماز مغرب و عشا رو بخونم راهی حرم حضرت عباس (ع) شدم به فاصله 5 متر از در هتل ایستگاه بازرسی حرم و به فاصله 100 متر در ورودی حرم خوب این یه موقعیت ایده آل بود وارد صحن حرم شدم خستگی هر آنچه تا بدین جا گفتم و خیلیاشم برای طولانی نشدن مطلب نگفتم ازتن خارج شد نمازم رو در صحن حرم خواندم و گفتم انشا الله فردا برای نماز صبح با حس و حال بهتری میایم زیارت راهی هتل در مجاورت حرم شدم....

ادامه دارد...


1- در این سفر الحمدلله خدا توفیق داد تا یادی از همه دوستان نتی و غیر نتی بکنم دعا گوی همه بودم انشا الله که قسمت همه دوستان بشه و مکرر در مکرر به این سفر بروند ما که توی رویا های خودمون هم نمیدیدم قسمتمون بشه الحمدلله...

2- دیروز خبر آزمون تخصص امسال  رو دادن به لطف خدا تخصص طب اورژانس دانشگاه تهران قبول شدم و از شهریور دوره مون شروع میشه امیدوارم مثله همیشه لطف خدا شامل حالم بشه و این دوره رو با موفقیت طی کنم و بتونم گره گشای خلق الله باشم به برکت آمین دوستان عزیز