امروز یه بیمار داشتم یک خانم مطلقه با علائم اضطراب البت نه به خاطر طلاقش( که دو سه سالی ازش میگذشت) بلکه به خاطر اینکه بهش گفته بودن در طرح تعدیل نیروی شرکتش قرار بیکار شه و..

منم که خیلی وقتا اگه ببینم بیمارم به جای دارو نیاز به یک جفت گوش برای شنیدن دردودل نیاز داره از گوش دادن به حرفهاشون مضایقه نمی کنم این بار هم...

از شوهر سابقش گفت و از بچه ای که دو سه سال بود ندیدتشو خیلی چیزای دیگه که شاید خیلی از خانمها برا اشاره به این قضایا هزار بار سرخ و سفید شن ولی مثل اینکه این خانم خیلی احساس راحتی می کردند و پزشک را محرم اسرا مگو می دانستند !

دیگه داشت صدای بیمارای دیگه از پشت در درمیومد که منم سعی کردم قضیه رو جمع و جور کنم ولی انگار نه انگار فکر می کنید در آخر این سرکار خانم چه فرمودند ؟ دکتر میشه باهم بیرون از این محوطه درمانی صحبت کنیم!!؟؟ امکانش هست شماره موبایلتونو داشته باشم چون من بعضی وقتا خیلی بهم میریزم دوست دارم با شما صحبت کنم!! البته اگر همسری دارید و نمی خواید من منزل مزاحمتون بشم  اس ام اس میدم خودتون تماس بگیرید.من محکم جایگاه بیمار و پزشک رو به ایشون یاد آوری کردم ولی این خانم به ظاهر محترم فرمودند: دکتر! چرا تو ایران پزشکا اینقدر مقید به محیطهای در مانی هستند تو اروپا و آمریکا پزشک برای بیمار تو پارک و رستوران وقت میذاره...

ومن اون موقع بود که متوجه شدم ایشان بیشتر از اونیکه به یک پزشک نیاز داشته باشن به یک همسر نیاز دارن  علیرغم اینکه دیگه خودش رو متنفر از جنس مرد معرفی میکرد .

ای خدا ...

آمار وحشتناکی که از طلاق از گوشه و کنار شنیده میشه علاوه بر همه مشکلاتی که برای افراد در اجتماع و خانواه ایجاد میکنه  بار سنگین سقوط معنویات در اجتماعمون رو هم به دنبال داره این مورد فقط یکی از چندین و چند موردی بود که من در دوران کوتاه طبابتم به آن برخوردم  و مسلما همکاران من تجربیات بیشتری در دیدن این موارد داشته اند.

 

زندگیهایی که بر اساس دلخوشیهای موقتی شکل می گیره بسیار آسیب پذیر و شکننده است و هنوز که هنوزه می بینم و به یقین رسیده ام که سبک و سیاق سنتی برای تشکیل زندگی بسیار بسیار موفقتر از روشهای جدید کوچه و خیابانی است که نهایت آن همین تجربه بیمار امروز من است که برای گدایی محبت پا به مراکز درمانی میگزارند محبتی که در همسر ندیده اند و اکنون در بازگشت به خانه پدری هم نخواهند دید .محبتی که شاید رشته برقرار یک زندگی را قطع نماید ولی برای آن کسی که در صدد انتقامگیری زندگی ناموفق خود از دیگران است چه فرقی میکند که طنازیهایش زندگی شخص دیگری را طعمه حریق شیطانی نماید .  

            

چه کس یا کسانی باید به این معضلات بیاندیشند و چاره ای بیابند نمی دانم...

 و بازهم دعای قدیمیا: خدا آخر عاقبتونو ختم به خیر کنه

الهی آمین