تبریک اعیاد شعبانیه
پیرمردی که یه تسبیح دستشه از عرض خیابون رد میشه و میرسه به پیاده رو که یه دفعه یه جوون ۱۷- ۱۸ ساله (که معلومه دور و برشو خوب رصدکرده تا یه خانم چادری یا آقای با محاسن پیدا کنه) جلوشو میگیره
- حاج آقا چند روز دیگه می خوایم جشن بگیریم کمک نمیکنید؟
- جشن! جشن چی؟
- حاجی جون نیمه شعبان دیگه!
- آهان !پیرمرد دستای لرزونشو تو جیب میکنه و یه ۱۰۰ تومنی در میاره ...
- حاج آقا این که خیلی کمه...
هنوز حرف پسرک تموم نشده پیرمرد یه پونصد دیگه میذاره کف دست پسرک
- پسرم آقا خیلی بیشتر از اینا گردنمون حق داره وسعم همینه خدا خودش قبول کنه
- خانم ببخشید چشن نیمه شعبان داریم کمک...
پسر جون ما جای دیگه کمک کردیم...
حالا نمیشه یه مقدار هم اینجا کمک کنید جای دوری نمیره ها...
--------------------------------------------
.jpg)
کاشکی همیشه چند روز مونده بود به نیمه شعبان ! او نوقت تازه اگه یه ته رنگی از انتظار تو چهره مون پیدا بود شاید یه بنده خدایی پیدا می شد و ما رو یاد از یاد رفته هامون می انداخت ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ ساعت 20:12 توسط دکتر سید میثم .ی
|
عمریسـت که از حضور او جاماندیـــــــــــــــــــــــم