دمی باغم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد
آقا یا خانم... که این همه ادعای دین داشت رو دیدی چه جوری وا داد؟
فلانی که نمازاش همیشه اول وقت بود و همیشه مثلا ما رو امر به معروف می کرد دیدی چی کار کرد دیگه از ما چه توقعیه؟
و...

یه مطلبی که باعث ناراحتیم میشه اینه که هر چندی یه بار به یه نفر بر می خورم که دلیل تارک دین و نماز شدنش رو با یه جمله مثله جمله های بالا بیان می کنه .
این ایمان آوردن سطحی (مثه خودم) که با وزش نسیمی از جا کنده میشه با دیدن یه صورت خوش میادو بابا دیدن یه صورت ناخوش میره چقدر ارزش داره . حدیثی با این مضمون که دین با رجالش شناخته نمی شود را یه زمانی شنیده بودم تا چند وقت فکرم و مشغول کرده بود ولی رسیدم به اون چیزی که باید ...
چرا جوونا ی ما اونقدر عمق ایمانشون باید کم با شه که با دیدن خطیئه ای از یک رجل (حالا هرکی ...) از دین و عقبی ببرند؟
پی نوشت :یکی از دوستان که هیچگاه لطفشان را از مسیحای دل دریغ نکرده اند دروبلاگشان( زگهواره تاگور دانش بجوی) از دوستان خواسته بودند تا پندی دهند دیدم خالی از لطف نیست اینجا هم همان مطلبی را که برایشان نوشتم بنویسم تا هم تذکری برای خودم باشد و هم دوستان.
عمریسـت که از حضور او جاماندیـــــــــــــــــــــــم